تبليغاتX
Hacker
Hacker

به وبلاگ ساده ولی پرمحتوای من خوش امدید.

توجه داشته باشید که باید بدون مکث جواب بدید !


۱ )یک فروند هواپیما در مرز آمریکا و کانادا سقوط می‌کند. بازماندگان از سقوط را در کجا دفن می‌کنند؟
کانادا – آمریکا – هیچ‌کدام
 


۲) یک خروس در بام خانه‌ای که شیب دوطرفه دارد، تخم می‌گذارد. این تخم از کدام طرف می‌افتد؟
شمال – جنوب – هیچ‌کدام

 

۳ )خانمی‌عاشق رنگ قرمز است و تمام وسایل‌ او به رنگ قرمز است. او در آپارتمانی یک طبقه که قرمزرنگ است، زندگی می‌کند. صندلی و میز او قرمزرنگ است.تمام دیوارها و سقف آپارتمان قرمزرنگ هستند. کفپوش آپارتمان و فرش‌ها نیز قرمزرنگ هستند.تلویزیون هم قرمز رنگ است. سریع پاسخ دهید که پله‌های آپارتمان چه رنگی هستند؟
قرمز – آبی – هیچ‌کدام
 

۴ )پدر و پسری را که در حادثه رانندگی مجروح شده بودند، به بیمارستان می‌برند.پدر در راه بیمارستان فوت می‌کند ولی پسر را به اتاق عمل می‌برند. پس از مدتی دکتر می‌گوید من نمی‌توانم این شخص را عمل کنم، به علت اینکه او پسر من است.آیا به نظر شما این داستان می‌تواند صحت داشته باشد؟
آری – خیر – هیچ‌کدام
 

۵ ) اگر چهار تخم‌مرغ، آرد، وانیل، شکر، نمک و بیکینگ پودر را با همدیگر مخلوط کنید، آیا کیک خواهید داشت؟
آری – خیر – هیچ‌کدام
 


۶) آیا می‌توانید از منزلتان بالاتر پرش کنید؟
آری – خیر – هیچ‌کدام

 

۷ ) یک کیلوگرم آهن چند گرم سنگین‌تر از یک کیلو گرم پنبه است؟
۱گرم – ۱۰۰گرم – هیچ‌کدام

 

۸ ) مردی به طرف یک پلیس که در حال جریمه کردن اتومبیل بود، می‌رود و التماس می‌کند که پلیس جریمه نکند ولی آقای پلیس قبول نمی‌کند. به پلیس نه یک بار بلکه هشت بار بد دهنی می‌کند.جواب دهید که این مرد چند بار جریمه خواهد شد؟
۸ بار – ۹بار – هیچ‌کدام

 

۹ ) اگر تمام رنگ‌ها را با هم مخلوط کنید، آیا رنگین کمان خواهیم داشت؟
آری – خیر – هیچ‌کدام

 

۱۰ ) گرگی به بالای کوه می‌رود تا غرش شبانه‌اش را آغاز کند.چه مدت طول می‌کشد تا به بالای کوه برسد؟
دو‌شب – پنج‌شب – هیچ‌کدام

 

جواب در ادامه مطلب......

۱۱) اگر به‌طور اتفاقی وارد کودکستان دوران کودکی‌تان شوید، آیا قادر به خواندن نوشتن و انجام جدول ضرب خواهید بود؟
آری -  خیر – هیچ‌کدام

 

۱۲) آیا امکان دارد یک نفر سریع‌تر از رودخانه می‌سی‌سی‌پی شنا کند؟
آری – خیر – هیچ‌کدام

 

۱۳) آقای بیل اسمیت و خانم ژانت اسمیت از هم طلاق می‌گیرند. پس از مدتی خانم ژانت اسم اولیه خود را پس می‌گیرد.با این حال، پس از پنج سال با اینکه هنوز از آقای بیل اسمیت طلاق گرفته است، دوباره خانم ژانت اسمیت می‌شود. آیا این قضیه امکان‌پذیر است؟
آری – خیر – هیچ‌کدام

 

۱۴) آقای جیم کوک مشکوک به قتل است ولی وقتی که پلیس از او سوال می‌کند که در موقع قتل کجا بوده است، آقای جیم می‌گوید در خانه مشغول تماشای سریال مورد علاقه‌ام بوده‌ام. حتی جزئیات سریال را برای پلیس شرح می‌دهد.آیا این موضوع ثابت می‌کندکه آقای جیم بی‌گناه است؟
آری – خیر – هیچ‌کدام

 

۱۵) یک شترمرغ تصمیم می‌گیرد که به وطنش بازگردد.چه موقع برای پرواز او به جنوب مناسب است؟
بهار – پاییز – هیچ‌کدام

 

۱۶ ) جمله بعدی صحت دارد.جمله قبلی غلط است.آیا این قضیه منطقی است؟
آری – خیر – هیچ‌کدام

 

۱۷) آیا امکان دارد که یک اختراع قدیمی‌قادر باشد که پشت دیوار را به ما نشان دهد؟
آری – خیر – هیچ‌کدام

 


پر – خالی – هیچ‌کدام

۱۸ ) اگر بخواهید یک نامه به دوست‌تان بنویسید، ترجیح می‌دهید با شکم پر یا با شکم خالی بنویسید؟


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه 5 اردیبهشت1390ساعت 23:6 توسط علیرضا همتی| |



ارزش یه خواهر را،از کسی بپرس که آن را ندارد


ارزش ده سال را از،زوج هایی بپرس که تازه از هم جدا شده اند.



ارزش یک ماه را از،مادری بپرس که کودکش را نارس به دنیا آورده


ارزش چند روز رو از یک عاشقی بپرسید که دلش می خواست چند روز بیشتر پیش عشقش بمونه


ارزش یک ثانیه را از ، کسی بپرس که از حادثه ای جان سالم به در برده.

پس زمان برای هیچکس صبر نمی کند.قدر با هم بودن رو بدونید که اگه از دستش دادید دیگه فایده ای نداره و حسرت اون روز هایی رو می خورید که باهاش بودین.
A  &   Z
نوشته شده در دوشنبه 5 اردیبهشت1390ساعت 23:2 توسط علیرضا همتی| |

چقدر اینجا هراسانم
از لرزش نگاهت
از تکانهای دستانت
می ترسم از سکوت مسخره ام
می ترسم از اینکه
بشکند عادت نگاهم


من از اینکه شعر هایم بی تو

چگونه آغاز میشود
از اینکه غزلهایم در پایان
بی تو چگونه به خواب می رود
من از اینکه دو بیتی زندگیم
بدون تو یک بیت بماند ، می ترسم
من می ترسم اگر شب چشمانم
بی درخشش تو تاریک شود
می ترسم اگر پای رفتنم بلرزد
می ترسم اگر دست خوشبخت مرگ
بر ترس من بخندد

می ترسم اگر شاهزاده قصه قاصدک ها
از کنار جادوی دستان باد رد شود
می ترسم اگر خاک بگیرد عادتت
مرگ من شود سعادتت

می ترسم اگر دریای مواج این دل

عادت کند به این سکون
خاموش شود اگر این نَفَس
در شمعی آرمیده در بستر خون

من می ترسم اگر

از زخم زبان مردم است
که آیینه نازک تو بشکند
که فروبریزد این دلم
هر چند که احساسم گم است

می ترسم اگر بدزدند نامت را

جنس دستفروش زبان مردم شود

می ترسم من از خدا

که بگیرد تو را ز من
به حکم سرنوشت زور
به حکم صلاح و مصلحت
تکرار شود این مکررات
" شاید قسمت تو نبود ! "

دلهره دارم از خودم

که نگیرد دلم به تیغ نگاهت
نگیرد سکوت گوش تورا
نشنود حنجره ات صدای مرا
می ترسم اگر ردپایت خالی بماند
می ترسم اگر کلاغی پیر
غزل خداحافظی را بخواند
می ترسم
می ترسم . . .
نوشته شده در دوشنبه 5 اردیبهشت1390ساعت 22:57 توسط علیرضا همتی| |

دخترک رفــت ولـــي ، زيـر لب اين را می گفت:
" او يقيــنا پي ٍ معـشوق خودش مي آيد ."
پســرک مانـد ولـــي ، روي لبـش زمــزمه بود :
" مطــمئنا که پشـيمان شده برمي گردد "
عشـــق قربـاني مــظلوم غــرور اســت هـــنوز ..
.

نوشته شده در دوشنبه 5 اردیبهشت1390ساعت 22:45 توسط علیرضا همتی| |

درجلسه امتحان عشق

من مانده ام و یک برگه سفید

یک دنیا حرف ناگفتنی

ویک بغل تنهایی و دلتنگی...

درد* دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود

در این سکوت بغض آلود

قطره کوچکی اشک سرسره بازی می کند

عاشقانه قطره را به آغوش میکشد

عشق تو نوشتنی نیست

باتودر برگه ام کنار آن قطره

یک قلب کوچک می کشم

وقت تمام است

برگه ها بالا.....

نوشته شده در یکشنبه 4 اردیبهشت1390ساعت 2:8 توسط علیرضا همتی| |

اون منم هميشه تنها

اون هميشه تک ستاره

يه غروب سرد پاييز

که تو حسرت بهاره

با دلي غرق محبت

.سينه اي پر از صداقت...

پشت هر خنده اي خوردم خنجر تلخ رفاقت...

خسته از اسم رفاقت..

توي اين بازي بي سوز..

قصه ي تلخ رفاقت واسه من چه بي ثمر بود

اون که از عاطفه دم زد با نگاهي عاشقم شد..

عشق نفريني و يادش کابوس دقايقم شد...

هرکسي به رسم دوستي

قلب خستمو شکستش

اوني که فکر نميکردم چوبه ي دارمو بستش        z

نوشته شده در یکشنبه 4 اردیبهشت1390ساعت 2:5 توسط علیرضا همتی| |

نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود.

 

بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم

 

که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود.

 

وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود

نوشته شده در یکشنبه 4 اردیبهشت1390ساعت 2:2 توسط علیرضا همتی| |

میخوام برای چشمات، ستاره قربونی کنم

برای شام مهتاب، شهرو چراغونی کنم

 

 

میخوام میونه دستات، دستامو نقاشی کنم

برای با تو بودن، عشقمو حکاکی کنم

 

 

میخوام برای فردا، یه آسمون بسازیم

به نیت دلامون، برای هم ببازیم

 

 

میخوام صدای بارون تو لحظه جوون بگیره

شاید دلای خسته با این آروم بگیره

 

 

میخوام دوباره گم شم تو فکر با توبودن

چه رویای قشنگی، رویای با توبودن

نوشته شده در یکشنبه 4 اردیبهشت1390ساعت 2:0 توسط علیرضا همتی| |

میتوانستم ناله  کنم...خنديدم

ميتوانستم شکايت کنم...قدردانی کردم

ميتوانستم فرياد بزنم...سکوت کردم

ميتوانستم نفرين کنم...دعا کردم

ميتوانستم ويران کنم...ساختم

ميتوانستم تحقير کنم...خود را شکستم

ميتوانستم برانمت...بدرقه ات کردم

يادم باشد..حرفی نزنم که به کسی بربخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

راهی نروم که بيراه باشد

خطی ننويسم که

آزار دهد کسی را

يادم باشد که روزگار خوش است...همه چيز بر وفق مراد....

خب

تنها دل ما

دل نيست

نوشته شده در یکشنبه 4 اردیبهشت1390ساعت 1:58 توسط علیرضا همتی| |

در خواب ناز بودم شبی

دیدم کسی در می زند

در را گشودم روی او

دیدم غم است در می زند

ای دوستان بی وفا

از غم بیاموزید وفا

غم با همه بیگانگی

هر شب به من سر می زند

نوشته شده در یکشنبه 4 اردیبهشت1390ساعت 1:55 توسط علیرضا همتی| |

به عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم.

منو تنها گذاشت و رفت...

به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم.

منو تنها گذاشت و رفت...

به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم.

اونم منو تنها گذاشت و رفت...

ولي وقتي به تنهايي گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم .

موند و هم دم و مونسم شد....

نوشته شده در یکشنبه 4 اردیبهشت1390ساعت 1:45 توسط علیرضا همتی| |

نمیدونم ازکجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگی مو!

نمیدونم چرا قسمت میکنم روزهای خوب زندگیمو؟

چرا توی اول قصه همه دوستم دارن!!

وسط قصه که میشه سربه سر من میزارن.

تا میخواد قصه تمام شه همه تنهام میزارن

میتونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم. میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم.

که با یه نیش زبون بترکه و خراب بشه...تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه...

میتونم بازی کنم با عشقو احساس کسی...میتونم درست کنم ترس دلو دلواپسی...

میتونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم...میتونم پشت دلها قائم بشم کمین کنم...

ولی ......

یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم...؟؟با چه تیری اونیکه دوستش دارم شکار کنم...!!؟؟

من باید از چی بفهمم چه کسی دوستم داره...!!؟

توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره.......!!!!!!؟؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه 4 اردیبهشت1390ساعت 1:42 توسط علیرضا همتی| |

اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن توي مملکتهاي مختلف چي به سر اين سه نفر مياد

................................................................................

توي ژاپن:

جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه!

جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه!

بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جزخودكشى نیست

...........................................................................

توي اسپانيا

مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن

...........................................................................

توي انگلستان

دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي

 توي مسابقه اي اسب سواري موکول مي کنند

 اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه

........................................................................

توي فرانسه

خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه

....................................................................

توي استراليا

دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن

اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره

يا از يه مرضي بميره اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه

....................................................................

توي قفقاز

جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه

دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره

باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا تکرار ميشه.

................................................................

توي نروژ

معشوقه براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده؟؟

خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه...!؟

...............................................................

توي آفريقا

قضيه خيلي ساده ا ست و جاي اختلاف نيست

دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ،

 بيست تا زن ديگه هم مي گيرن

..............................................................

توي مکزيک

کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه

ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه

 و دخترک بي شوهر مي مونه

.............................................................

توي آمريکا

حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه

............................................................

توي ايران

فقط پول موضوع رو حل مي کنه

پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن

عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گير      ه

نوشته شده در یکشنبه 4 اردیبهشت1390ساعت 1:34 توسط علیرضا همتی| |

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی است خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر می زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می گیرد.


 


عشق در غالب دلها ، در شکلها و در رنگها تقریبا مشابهی ، تجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش را دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روحها ، برخلاف غریزه ها ، هر کدام رنگی از ارتفاع و بعدی و طعم و عطری دارند ویژه خویش، می توان گفت که به شماره هر روحی، دوست داشتنی است


 


عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها برآن اثر می گذارد، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و خراج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش ،روز  روزگار را دستی نیست... دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیباییهای روح که زیباییهای محسوس را به گونه ای دیگر می بیند.عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است. اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار است و سرشار از نجابت.


 


عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است.اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود، اگر تمام دوام یابد به ابتذال می کشد و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و " دیدار و پرهیز" زنده و نیرومند می ماند. اما دوست داشتن با این حالات ناآشناست.

نوشته شده در شنبه 3 اردیبهشت1390ساعت 0:48 توسط علیرضا همتی| |

يه مرد ۸۰ ساله ميره پيش دكترش براي چك آپ.

دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش مي پرسه و پيرمرد با غرور جواب ميده:

هيچوقت به اين خوبي نبودم. تازگيا با يه دختر ۲۵ ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه. نظرت چيه دكتر؟

دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خببذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو مي شناسم كه شكارچي ماهريه.

 اون هيچوقت تابستونا رو براي شكار كردن از دست نميده. يه روز كه مي خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهي چترش رو به جاي تفنگش بر ميداره و ميره توي جنگل. همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشي ظاهر ميشه

و مياد به طرفش. شكارچي چتر رو به طرف پلنگ نشونه مي گيره و ….. بنگ! پلنگ كشته ميشه و ميفته روي زمين!

پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره! حتماً يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده!

دكتر يه لبخند ميزنه و ميگه: دقيقاً منظور منم همين بود!

نوشته شده در جمعه 2 اردیبهشت1390ساعت 2:48 توسط علیرضا همتی| |

ديدي تا حالا اگر کسي رو دوست داشته باشي دلت نمياد اذيتش کني؟
 
 دلت نمياد شيشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکني؟
 
دلت نمياد ازش پيش خدا شکايت کني حتي اگر بره و همه چيزو با خودش ببره.
 
 حتي اگر از اون فقط هاي هاي گريه ي شبانت بمونه و عطر اخرين نگاهش.
 
حتي اگر بعد از رفتنش پيچک دلت به شاخه نازک تنهايي تکيه کنه ديدي؟
 
هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسي از کنارت رد ميشه که
 
بوي عطرش رو ميده چه حالي ميشي؟
 
 بر ميگردي و به اون رهگذر نگاه ميکني تا مطمئن بشي خودش نبوده
نوشته شده در جمعه 2 اردیبهشت1390ساعت 2:40 توسط علیرضا همتی| |

من نمیدانم

کدام نگاه..کدام جاده..کدام حرف..کدام صدا..کدام رفتار..کدام نبودن..

کدام خواستن..کدام بودن..کدام واژه..کدام نخواستن..کدام دوستت دارم..

کدام...تو را از من گرفت...
ولی!من میدانم!میدانم تا دلم همیشه در وسط ترین نقطه ی زندگیت جا مانده است...
جایی بین خواستن و نخواستن..جایی بین بودن و نبودن
جایی بین رفتن و نرفتن..جایی بین....... این نقطه های خالی ...

نوشته شده در جمعه 2 اردیبهشت1390ساعت 2:37 توسط علیرضا همتی| |

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یكدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواش تر برو, من می ترسم.

مرد جوان: نه, اینجوری خیلی بهتره.

زن جوان: خواهش میكنم, من خیلی می ترسم.

مرد جوان: خوب, اما اول باید بگی كه دوستم داری.

زن جوان: دوستت دارم, حالا میشه یواش تر برونی.

مرد جوان: منو محكم بگیر.

زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.

مرد جوان: باشه به شرط اینكه كلاه كاسكت منو برداری و روی سر خودت بذاری,

آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میكنه.

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیكلت با ساختمان حادثه آفرید.

در این سانحه كه به دلیل بریدن ترمز موتورسیكلت رخ داد, یكی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود

نوشته شده در جمعه 2 اردیبهشت1390ساعت 2:28 توسط علیرضا همتی| |

بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند ، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند. همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم. انسان عاشق زیبایی نمی شود. بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست! انسان های بزرگ دو دل دارند: دلی که درد می کشد و پنهان است ، دلی که میخندد و آشکار است. همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد . عشق مانند نواختن پیانو است. ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی. دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم. ‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود. عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان. و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود. انسان چیست ؟ شنبه: به دنیا می آید.  یكشنبه: راه می رود.  دوشنبه: عاشق می شود.  سه شنبه: شكست می خورد.  چهارشنبه: ازدواج می كند.  پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد.  جمعه: می میرد.  این راز نباید بیش از یکساعت نزد تو بماند . اگر آنرا برای ده نفر از جمله فرستنده ، بفرستی آنکه دوستش داری ترا دوست خواهد داشت ، و اگر آنرا حذف کنی یا نگهداری کسی را که دوستش داری ترا رها خواهد کرد ...... 
نوشته شده در جمعه 2 اردیبهشت1390ساعت 2:26 توسط علیرضا همتی| |

به دلیل این که هر روز ترفندهای جدیدی برای ویروسی کردن و هک کردن کامپیوترهای شخصی به وجود می آید تصمیم گرفتم در این مقاله مطالبی را اراعه کنم که باعث افزایش 90 درصدی امنیت کامپیوتر شما می شود.
کامپیوتر شما هر روزه در اینترنت مورد هدف حمله هکرها قرار می گیرد و با خطرات بیشمار ویروس ها و کدهای مخرب رو به رو می شود که از نظر تعداد می توان 99 خطر از 100 تا را متوقف کرد ولی همین 1 خطر باعث کاهش امنیت به میزان 10% می شوند چون این حمله ها وخطرها توسط افراد عادی و تازه کار نیست و عاملان آنها در کار خود بسیار تبهر دارند ، در اکثر موارد می توانند از تمام مرزهای امنیتی بگذرند و به طور کامل به مقصود خود برسند. {این حملات هدفمند هستند}

ادامشو بروتو ادامه مطلب... خیلی به درد بخوره...


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه 31 فروردین1390ساعت 2:18 توسط علیرضا همتی| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ